..............!!!
عجیب دلم بچــــگی میخـــــواهــــــد
خستــــه ام...!
یک قلم لطفـــا....؟!
میـــــخواهم خـــــــودم را خطــــ خطــــی کنــــــم!
کـاش دفتـر خاطراتــم
چراغ جادو بود
تا هر وقت از سـرِ دلتنگــی
به رویش دست میکشیدم
تــو از درونش
با آرزوی من بیرون می آمدی!
من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم ...
نام مرا گذاشتند "با جنبه" بی انکه بدانند
خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود…!
بغض کنید ...
گریه کنید ...
دق کنید ...
ولی با آدمای بی ارزش درددل نکنید!!
سرفه می کنم ، بیرون نمی پرد .. سکوت بدی در گلویم نشسته
میدانی...
بعضـی ها را هرچه قدر بـخوانی ... خسته نمیشوی !
بعضـی ها را هرچه قدر گوش دهی ... عادتــــ نمیشوند !
بعضـی ها هرچه تکرار شوند ... باز بکرند و دستــ نـخورده !
دیده ای ؟!
... ... شنیده ای ؟!
بعضـــی ها بی نهایتـــ ــ ـند !
مـــــثل مـــــادر
به چه فكر می كنم ؟
انتقام از آن هایی كه هیچ وقت نبودند...
آن هایی كه می توانستند باشند ولی نخواستند...
فراموش نكرده ام كه هرچیزی كه می تواند باشد ,
در اصل نباید باشد...
من بارانــــ مـی خـواهـم ...
کـودکــــ دستـانـــِـ کـوچکـــِـ خـود را بـالا بـرد و گفتــــ خـــدایـا بـارانـی بـفـرستـــــ ...
کـودکـانــــــ صبــر ِایـوبــــــ نـدارنـد کـه ...
خستـه شـد و دستـهایـشـــــ را پـاییـن انـداخـتـــــ
بـا گـریـه رو بـه آسمـان گفت :
دیگـــر بـارانـــــ نمـی خـواهـــم ...
مـــــن،
نبودنت را ، تــــــاب می آورم
رفتنت را ، تحمـــــّل میکنم . . .
فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم . . .
امــــــا . . . . . .
فــــــراموش کردنــــــت . . .
دیگر . . . کـــــا رِ مــــــن نــــــیست . . . . !!!
انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست :
تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد...
خودمان را با کلمه "تا قسمت چه باشد"! گول می زنیم ....
قسمت " اراده ی منو توست " ... !!!
زنــــدگي مثل يك جاده بـــلند و طولانـــــي است ...
بخش هايي از جاده زنــدگــي پر است از فـــراز و نشــيــب . يادم باشد كه در پس هر فرازي ،
فرودي هست و در ادامه هــــر فــــرودي يـــك فــــــراز . خـــود را آمــــاده نگــــاه دارم ...
به سرنوشت بگویید:
اسباب بازی هایت بی جان نیستند،آدمند،میشکنند...
آرامتر...
به کرم های اطرافتان پیله نکنید!!! توهّم پروانه شدن می گیرند...
آدمی که میخواهد برود ،
میرود ...
داد نمیزند که من دارم میروم ...
آدمی که رفتنش را داد میزند ؛
نمیخواهد برود ...
داد میزند که نگذارند برود ...
هنوز برایت مینویسم · · ·
درست شبیه کودکی نابینا · · ·
که هر روز برای ماهی ِ قرمز ِ مُرده اش غذا میریزد ·
يه وقتایی دیگه حسش نیست غصه بخوری
رسما غصه تو رو میخوره..
اگه یه روز دلمو شکستی “فدای سرت”...
فقط کفش بپوش که شکسته هاش تو پات نره …
بدون تـــــــــــ♥ــــــــــو مدتهاست که دیگر خوش نمیگذرد،
فقط میگذرد...
هیچکس بعـدِ هیچکس نــمُرده ،
امّـا خیـلیـا بعد از خیـلیـا ،
دیـگه زنــدگی نـکـردن !!
به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد . . .
دل را بدنام نکنيم! آنچه بعضى ها دارند کاروانسراست نه دل!
به بعضیا باید گفت: عزیزم… از دستت هر کاری بر میومد انجام دادی…. حالا نوبت پاهاته… گور تو گم کن
بهش گفتم: در نبود من چه میکشی؟ لبخندی زد، شانه ای بالا انداخت و بابی تفاوتی گفت: نفس...!
این روزها چشمانم
چکه
چکه
چکه
میکند....
مثل سماور کهنه ی مادر بزرگ...
مهم نیست چـــقدر بالایی
مهـــم اینه که اون بالا “لاشـــخوری” یا “عقــــــــاب” … !
سلامتی اونایی که روزه شونو می خورند..!
ولی حــــق کسی رو نمی خورند..!
به سـلـامتــي اون رفــــيقي که مــــجازيـه امـــــــــّــا يـه جوري واســــت سنـگ صـــــبوره که هيـــچ کـدوم از رفيــــقاي واقـعـيت
بـه گَـــــــرد پاش نمـــــيرسـن!!!
نـنـــــه ! هــر چی بدبختــی کشیدیــم ;